تبليغاتX
چت فارسی و مسنجر ایرانی - Chat4i
*خنده کوتاهترين فاصله بين دو نفر است . ویکتور هوگو


*هرگز در ميان موجودات مخلوقي كه براي كبوتر شدن آفريده شده كركس نميشود. اين خصلت در ميان هيچ يك از مخلوقات نيست جز آدميان. ويكتورهوگو

*آن هنگام كه روحم عاشق جسمم شد و جفت گيري اين دو سر گرفت من بار ديگر متولد شدم .ويكتور هوگو
*الماس را جز در قعر زمين نمي توان يافت و حقايق را جز در اعماق فکر نمي توان کشف کرد. ويکتور هوگو

*پيروزي واقعي جان آدمي، فکرکردن است. هوگو

*زيبائي که با فضيلت توام نباشد، گل بي عطر وبوئي را ماند. ويکتورهوگو


*لبخند زن در دو موقع آسماني و فرشته مانند است : يکي هنگامي که براي اولين بار با لبخند به معشوق
مي گويد دوستت دارم وديگر هنگامي که براي اولين بار به روي نوزادش لبخند مي زند . ويکتور هوگو
*انسان در عالم چون شبح سرگرداني است كه در عبور از اين راه حياتي سايه اي از خود به يادگار نميگذارد . ويكتور هوگو

*من اشخاص زنده را آناني مي دانم که مبارزه مي کنند. بي مبارزه زندگي مرگ است . هوگو
**همانطور که نویسنده ی کتابهای مشهور رُمان و شاهکار نویس دنیا ی نویسندگی* ویکتور هوگو*
(با شاهکاری چون کتاب مشهور بینوایان)میگوید:
** خنده حد فاصل میان انسانها را کم می کند.**
واین اشاره بر این است که چگونه خوشرو بودن و با روی خندان بادیگران مواجه شدن و سخن گفتن
میتواند رابطه های فی مابین افراد را بهبود بخشد
مسلما زمانی که باانسانی درهم واخم آلود روبرو میشویم دیگر آنگونه که باید احساس آرامش نمیکنیم

چراکه کمتر کسی میتواند با فردی اخمو بساط سخنی را بگشاید که منجر به خنده گردد

والبته تلاش نیز گاه بی ثمرنخواهد بود که شخصی را که بسیار جدی ست با ملایمت وآرامش کم کم بسوی
خنده رهنمون شویم .

یا حتی بافرد عصبی یا عصبانی با حربه ی خنده وارد شده واورا آرامش بخشیده واز آن تنش های عصبی
رهائی بخشیم

ویا محیط را برای او به چنان آرامشی بکشانیم که خود نیز تصور نمیکرد که چنین چیزی درآن لحظه
برای او ممکن باشد.

والبته زمانی نیزمیتوان فردی را هرچند بدخلق وکسل کننده به خنده انداخت واین بستگی به شکل رفتار
متقابل ما دارد و میدانید که رفتار متقابل در برخورد انسانها با یکدیگر بسیار مهم است

*در روانشناسی نیز بسیار درباب رفتار متقابل سخن گفته شده است*

بطور مثال اگر با غریبه حتی با طنز گلایه از زندگی کنیم بی شک هرچقدر بدخلق باشد آرام خواهد گرفت
یا حتی آشنائی برخورد کنیم که روزی بد را پشت سر گذاشته یا درکل فردی دیر جوش است اگر با لبخندی
دوستانه با او روبرو شویم

وبا خوشروئی وخنده از زمین وزمان بااو سخن بگوئیم یا

منکه خود به شخصه آدمی خندان هستم

کمتر پیش آمده با افراد ی نشسته با هر خصوصیت اخلاقی موفق به جلب نظر آنان به خنده وخندان کردن
ایشان نبوده باشم

واما صرفنظر ازاینکه در کل پیام این متن :

*خنده کوتاهترين فاصله بين دو نفر است .

ایجاد رابطه ای مثبت با دیگران است لذا بد نیست که گفته شود:

خنده را در هرزمان بر لب گذار

تا که دل ها محو و مجذوبت شوند

روح شادی را بدم در روح و جان

تاکه یاران , یار محبوبت شوند
+ نوشته شده در  ساعت   توسط جوجوخوخو  | 


آزادي در بي آرزوئي است. بودا

زندگی انسان مانند شبنمی است که از برگ گلی می لغزد و فرو می چکد. بودا

اشكهاي ديگران را مبدل به نگاههاي پر از شادي نمودن بهترين خوشبختي هاست . بودا

کسی که از ابتدا نا بینا به دنیا آمده است معنی تاریکی را نمی فهمد زیرا هرگز روشنایی را تجربه نکرده است. خردمند بودایی

هستي ما به ناپايداري ابرهاي پاييز تماشاي تولد و مرگ موجودات همچون نظاره شعله‌‌هاي آتش يك عمر مانند جرقه رعدي در

آسمان چون سيلابي پر شتاب و روان از سراشيبي كوهي . گواتما بودا

اشكهاي ديگران را مبدل به نگاههاي پر از شادي نمودن بهترين خوشبختي هاست . بودا

+ نوشته شده در  ساعت   توسط جوجوخوخو  | 

ارد بزرگ : نامداران هیچگاه خویش را گرفتار پاسخ به ابلهان کج اندیش نکردند .


ارد بزرگ : تا اندیشه ایی پاسخگو در بین نباشد کجروی ادامه خواهد داشت .


ارد بزرگ : برای جلوگیری از تباهی و بیراهه روی ، راه اندیشه و ارزیابی را باز بگذاریم .


ارد بزرگ : آنگاه که تلاش می کنیم همه چیز را به زور در چنگ خویش داشته باشیم ، دستمان خالی تر از ، هر زمان دیگر است .


ارد بزرگ : اگر آرمان و هدف زندگی خویش را بدانیم ، هر دم از خانه این و آن سر در نمی آوریم .


ارد بزرگ : دیوان سالاران واپسگرا بر این باورند که همنوایی با مردم کوچه و بازار بسیار آسان تر از همنوایی با خردمندان است .


ارد بزرگ : آنکه ناراستی پیشه نموده ، خموشی دیگران هم برایش ترسناک است .


ارد بزرگ : برای رسیدن به جایگاهی بالاتر ، گذشت را نیز بیاموزیم ..


ارد بزرگ : زورگو ، خواب پریشان بسیار می بیند .


ارد بزرگ : تا هنگامی که از برتری خویش سخن می گویی ، دیده نمی شوی .


ارد بزرگ : کسی که فریفته نگاهی می گردد ، توان نجات دیگران را ندارد .


ارد بزرگ : ارمغان کُرنش در برابر نادان ، سختی دو چندان است .


ارد بزرگ : آواز سرد از سینه نا امید بر می خیزد .


ارد بزرگ : آنکه با تلاش بسیار اندیشه خویش را فربه نمود ، با این وجود باز گوش به سخن این و آن سپرد ، دیگر نمی توان آینده روشنی در پیش روی او دید .


ارد بزرگ : خرد در دانسته های ما دیده نمی شود ، خرد تنها در کردار ما هویدا می گردد .


ارد بزرگ : ریشه رشد تبهکاری در امنیت بزهکار است .


ارد بزرگ : ارزش یکدیگر بویژه کهن سالان خویش را بدانیم که نیروی امروز ما برگرفته از نیروی ست که پیشتر آنها به ما بخشیده اند.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط جوجوخوخو  | 

 یه نظر سنجی گذاشتم درباره گروه مدیریت چتفور!

بهترین (که همه بهترینن) رو انتخاب کنید!

و ضعیفترین (که اصلا نداریم) رو هم انتخاب کنید!

نظرسنجی در سمت چپ وبلاگه و هر کس فقط میتونه یه بار

و یه گزینه رو انتخاب کنه!

البته سه تا مدیر دیگه هم بود..دوست خوب و عزیزمون وحید

که ایشون اصلا کم میان!

میمونه بنفشه خانوم و امیر۶۶ که فقط چند روز هست مدیریت رو

قبول کردن و فکر کردم نباشن تو نظرسنجی بهتره..ایشالله

نظرسنجی های بعدی !!!

 برای بالا بردن سطح کیفیت مدیریت چتفور لطفا همکاری کنید

اگر نظری یا گزینه ای هم مد نظرتون هست برای مدیریت

نظرات وبلاگ حتما بگید و دلیلتون برای این نظر رو هم حتما

 بنویسید.

البته تصمیم گیرنده اصلی ادمین عزیز هست !

موفق باشید

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط جوجوخوخو  | 

تنها با یک نگاه گذرا به اطراف خود متوجه میـشوید کـه در مـیـان مـا عـده کـمـی از آقـایـون بـا شخصیت واقعی باقی مـانـــده اند. در گذشته یک مرد با شخصیت خیلی بیشتر مـورد احتـرام قـرار می گرفت و اصالت جزء شرافت افراد به شمار می رفت.

امـا افسوس که در جامعه کـنونی خیلی چیزها تغییر کرده اسـت، برخی در جهت بـهبودی و بسیاری نیز رو به سمت بدتر شدن دارند. یکی از چیزهایی که در بدو ورود به هزاره جـدید موجب رنجش خاطر می شود فقدان آداب معاشرت در بسیاری از مردهای امروزی است.

الـبـتـه منـظور من این نیست که مردها باید مثل یک ربات رفتار کنند و برده آداب و رسوم باشند ولی باید توجه داشت که به کارگیری آداب مناسب به شما در صعود از پله های ترقی کمک خواهد کرد.

همیشه مودب باشید
حتی اگر احساس خوبی نسبت به طرف مقابل ندارید، لازم نیست شخصیت خود را پایین آورید تا در سطح او قرار قراربگیرید. مودب و فروتن باشید تا ثابت شود که شما خیلی بهتر از او هستید.

دشنام ندهید
بر روی فحش و دشنام یک خط قرمز بزرگ بکشید. به زبان آوردن کلمات رکیک نشان دهنده این است که شما توانایی اثبات گفته های خود را از راه منطقی ندارید. از این گذشته این کار عامیانه، غیر اخلاقی و دور از ادب می باشد.

بلند صحبت نکنید
بلند صحبت کردن باعث افزایش استرس در میان جمع می شود و نشان می دهد که شما قادر نیستید تا با استفاده از دلیل و مدرک گفته های خود را اثبات کنید تا به نتیجه دلخواه خود دست پیدا کنید و تنها به همین دلیل در بحث و مــــشاجـره از حـس ''جانور خوی'' خود بهره می گیرید. انجام چنین کارهایی باعث می شود تا مردم با یک دید منفی به شما نگاه کنند.

عصبانی نشوید
با عصبانيت خود به همه نشان می دهید که توانایی کنترل احساسات خود را ندارید. درحالیکه شما قادر به کنترل خود نیستید چگونه می توانید از پس کنترل چیزهای دیگر برآیید؟ سعی کنید تا خونسردی خود را در تمام شرایط حفظ کنید ( کار ساده ای نیست اما ارزش تلاش کردن را دارد) تا مردم بر روی شما به عنوان شخصی که دارای قدرت تشخیص بالایی است حساب می کنند.

همیشه غرور خود را حفظ کنید زیرا غرور مردان چیزی است که اگر زیر سوال برود همه چیز یک مرد زیر سوال رفته.

هیچ گاه به سادگی برای کسی خود را نشناسانید بگذارید بعنوان یک مرد کمی غیر قابل نفوذ باشید تا نام مردی برازنده شما باشد

هرگز مردانگی را با چیزی مبادله نکنید زیرا تنها اوست که برای یك  مرد میماند

 

با تشــــــــکراز تشره عزیز

+ نوشته شده در  ساعت   توسط جوجوخوخو  | 
Lunaمعرفی وبلاگ های  :

۱ - كاربراي چتفور (چت براي ايران) 

۲ - بانوان چتفور

۳- بيوگرافي (طنز)

۴- بيوگرافي

+ نوشته شده در  ساعت   توسط جوجوخوخو  | 

The Rose

Westlife

 

Some say love, it is a razor
That leaves your soul to bleed
Some say love, it is a hunger
An endless aching need
I say love, it is a flower
And you, its only seed

 

It's the heart, afraid of breaking
That never learns to dance
It's the dream, afraid of waking
That never takes the chance
It's the one who won't be taken
Who cannot seem to give
And the soul, afraid of dying
That never learns to live

 

When the night has been too lonely
And the road has been too long
And you think that love is only for the lucky and the strong
Just remember in the winter
Far beneath the bitter snows
Lies the seed
That with the sun's love, in the spring
Becomes the rose

+ نوشته شده در  ساعت   توسط جوجوخوخو  | 
خدایا!!!

بگذار هرکجا تنفراست بذرعشق بکارم

هرکجا آزادگی هست ببخشایم

وهر کجا غم هست شادی نثار کنم

الهی توفیقم ده که بیش ازطلب همدلی همدلی کنم

بیش از آنکه دوستم بدارند دوست بدارم

زیرا در عطا کردن است که ستوده می شویم

و در بخشیدن است که بخشیده می شویم

 

*******روحی که پیام دارد نه مرید میطلبد نه عاشق.در رهگذر عمر چشم انتظار ایستاده است ووجودش ندائی است که آشنایی را میخواند
وحیاتش نگاهی که در انبوه این صورتکهای مکرر وبی مسئولیت وبی انتظار وبی اضطرلبی که بیهوده میگذرندچهره ی مانوس ومحرم
خویشاوندی را بیابد که بران موجی از حیرت افتاده است ودو نگاهش همچو دو کودک گم کرده مادر.در این دنیای بی پناه آواره اند

 

*******اگر تنها ترین تنها باشم باز هم خدا هست او جانشین تمام نداشتن هاست

 

*******دنیا را بد ساخته اند،كسی را كه دوست داری تو را دوست نمی دارد،كسی كه تو را دوست دارد تو دوستش نمی داری،اما كسی كه دوستش داری و او هم تو را دوست دارد،به رسم و آیین هرگز به هم نمی رسید و این رنج است.

 

 

*******خدایا:چگونه زیستن را به من بیاموز

چگونه مردن را خود فرا خواهم گرفت

 

 

*******وقتی خواستم زندگی کنم راهم را بستند

وقتی خواستم ستایش کنم گفتند خرافات است

وقتی خواستم عاشق شوم گفتند دروغ است

وقتی گریستم گفتند بهانه است

وقتی خندیدم گفتند دیوانه است

دنیا را نگه دارید می خواهم پیاده شوم

 

*******نمی دانم بعد از مرگم چه خواهد شد
نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم
چه خواهد ساخت
ولی بسیار مشتاقم،
که از خاک گلویم سوتکی سازد,
گلویم سوتکی باشد،
به دست کودک گستاخ بازیگوش
و او
یکریز وپی در پی
دم خویش را در گلویم سخت بفشارد
و خواب خستگان خفته را آشفته تر سازد
بدین سان بشکند در من
سکوت مرگبارم را...

 

*******ذات خویش را می جویم و نمی یابم، من سایه ی اویم، او كجاست؟

 

*******بگذار تا شیطنت عشق چشمان ترا به عریانی خویش بگشاید. هر چند‎ ‎انجا‎ جز رنج  و پریشانی نباشد‎ ‎, اما كوری را به خاطر آرامش تحمل مكن‎

+ نوشته شده در  ساعت   توسط جوجوخوخو  | 
شب سردی است و من افسرده
راه دوری است و پایی خسته
تیرگی هست و چراغی مرده
می کنم تنها از جاده عبور

و ....


وای این شب چه قدر تاریک است
خنده ای کو که به دل انگیزم ؟
قطره ای کو که به دریا ریزم ؟
صخره ای کو که بدان آویزم ؟
مثل این است که شب نمناک است
دیگران را هم غم هست به دل
غم من لیک غمی غمناک است

+ نوشته شده در  ساعت   توسط جوجوخوخو  | 
من از بازترین پنجره با مردم این ناحیه صحبت کردم
حرفی از جنس زمان نشنیدم!
هیچ چشمی عاشقانه به زمین خیره نبود.
کسی از دیدن یک باغچه مجذوب نشد.
هیچکس زاغچه ای را سر یک مزرعه جدی نگرفت .
من به اندازه ی یک ابر دلم میگیرد
.....


و شبی از شبها
مردی از من پرسید
تا طلوع انگور چند ساعت راه است؟

باید امشب بروم

باید امشب چمدانی را
که به اندازه ی پیراهن تنهایی من جا دارد بردارم
و به سمتی بروم
که درختان حماسی پیداست
رو به ان وسعت بی واژه که همواره مرا می خواند
یه نفر باز صدا زد احمد!
کفش هایم کو؟

+ نوشته شده در  ساعت   توسط جوجوخوخو  | 
به سراغ من اگر می آیید
پشت هیچستانم
پشت هیچشتان جای است
پشت هیچستان رگهای هوا، پر قاصدهایی است
که خبر می آرند، از گل واشدۀ دورترین بوتۀ خاک
روی شن ها هم


نقش های سم اسبان سواران ظریفی است که صبح
به سر تپه معراج شقایق رفتند
پشت هیچسان، چتر خواهش بازاست
تا نسیم عطشی در بن برگی بدود
زنگ باران به صدا می آید
آدم اینجا تنهاست
و در این تنهایی


سایه نارونی تا ابدیت جاری است
به سراغ من اگر می آیید
نرم وآهسته بیایید ، مبادا که ترک بردارد
چینی نازک تنهایی من

+ نوشته شده در  ساعت   توسط جوجوخوخو  | 
زندگي رسم خوشايندي است.
زندگي بال و پري دارد با وسعت مرگ،
پرشي دارد اندازه عشق.
زندگي چيزي نيست ، که لب طاقچه عادت از ياد من و تو برود.


.......
زندگي "مجذور" آينه است.
زندگي گل به "توان" ابديت،
زندگي "ضرب" زمين در ضربان دل ما،
زندگي "هندسه" ساده و يکسان نفسهاست....

+ نوشته شده در  ساعت   توسط جوجوخوخو  | 

بهترین چیز رسیدن به نگاهی است که از حادثه عشق، تر است

 و عشق صدای فاصله هاست

صدای فاصله هایی که غرق ابهامند.

 و عشق...

 تنها عشق تورا به گرمی یک سیب می کند مأنوس

 قشنگ یعنی تعبیر عاشقانه اشکال

 حیات غفلت رنگین یک دقیقه «حوا»ست

 آیینه شدیم، ترسیدیم از هر نقش، خود را در ما فکن، باشد که فردا گیرد

هستی ما را و دگر نقشی ننشیند در ما.

 در شب تردید من برگ نگاه!

می روی با موج خاموشی کجا؟

ریشه ام از هوشیاری خورده آب:

من کجا خاک فراموشی کجا.

 وتو تنها ترین «من» بودی.

و تو نزدیک ترین «من» بودی.

و تو رساترین «من» بودی، ای «من» سحرگاهی، پنجره ای بر خیرگی

 دنیاها سرانگیز

 دستانت را می گشایی، گره تاریکی می گشاید.

لبخند می زنی، رشته رمز می لرزد.

می نگری، رسایی چهره ات حیران می کند.

بیا با جاده پیوستگی برویم.

 تو نیستی، نوسان نیست.

تو نیستی، و تپیدن گردابی است.

تو نیستی، و غریو رودها گویا نیست، و دره ها ناخواناست.

 کنار تو تنهاتر شده ام.

از تو تا اوج تو، زندگی من گسترده است.

از من تا من، تو گسترده ای.

با تو برخوردم، به راز پرستش پیوستم.

از تو براه افتادم، به جلوه رنج رسیدم.

و با این همه ای شفاف!

و با این همه ای شگرف!

مرا راهی از تو بدر نیست.

زمین باران را صدا می زند من تورا.

 تو ناگهان زیبا هستی، اندامت گردابی است

موج تو اقلیم مرا گرفت

تورا یافتم، آسمانها را پی بردم.

تورا یافتم، درها را گشودم، شاخه ها را خواندم.

افتاده باد آن برگ که به آهنگ وزشهایت نلرزد.

 تهی بود و نسیمی.

سیاهی بود و ستاره ای

هستی بود و زمزمه ای

لب بود و نیایشی.

«من» بود و «تو»یی

نماز و محرابی.

                                               

+ نوشته شده در  ساعت   توسط جوجوخوخو  | 
چرا گرفته دلت،مثل آنکه تنهایی.
چقدر هم تنها!
خیال می کنم
دچارآن رگ پنهان رنگ هستی.


دچار یعنی...
عاشق
و فکر کن که چه تنهاست
اگر ماهی کوچک،دچار آبی دریای بیکران باشد.


چه فکر نازک غمناکی!
وغم تبسم نگاه گیاهی است.
و غم اشاره محوی به رد وحدت اشیاست.
خوشا به حال گیاهان که عاشق نورند
و دست منبسط زور روی شانه آنهاست.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط جوجوخوخو  | 
روزی
خواهم آمد،و پیامی خواهم آورد.
در رگ،نور خواهم ریخت.
و صدا خواهم در داد:ای سبد هاتان پر خواب،سیب آوردم.
سیب سرخ خورشید


خواهم آمد،گل یاسی به گدا خواهم داد.
زن زیبای جذامی را،گوشواره ای دیگر خواهم بخشید.
کور را خواهم گفت چه تماشا دارد باغ.
دوره گردی خواهم شد کوچه ها را خواهم گشت.
جار خواهم زد شبنم،شبنم،شبنم.


رهگذر خواهد گفت:راستی را،شب تاریکی است.
کهکشانی خواهم دادش.


خواهم آمد سر هر دیواری،میخی خواهم کاشت.
پای هی پنجره ای شعری خواهم خواند
هر کلاغی را،کاجی خواهم داد.ما را خواهم گفت:چه شکوهی دارد غوک.


آشتی خواهم داد.
آشنا خواهم کرد.
راه خواهم رفت.
نور خواهم خورد.
دوست خواهم داشت.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط جوجوخوخو  | 
مانده تا برف زمین آب شود
مانده تا بسته شود این همه نیلوفر وارانه چتر.
نا تمام است درخت.


و فروغ تر چشم حشرات
و طلوع سر غوک از افق درک حیات.


مانده تا سینی ما پر شود از صحبت سنبوسه و عید.
در هوایی که نه افزایش یک ساقه طنینی دارد
و نه آواز پری می رسد از وزن منظومه برف
تشنه زمزمه ام.
مانده تا مرغ سر چینه هذیانی اسفند صدا بر دارد.
پس چه باید بکنم
من که در لخت ترین موسوم بی چهچه سال
تشنه زمزمه ام.


بهترآن است که برخیزم
رنگ را بردارم
روی تنهایی خود نقشه مرغی بکشم.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط جوجوخوخو  | 
باغ ما در طرف سایه دانایی بود.
باغ ما جای گره خوردن احساس وگیاه،
باغ ما نقطه برخورد نگاه قفس و آینه بود.
باغ ماشاید،قوسی از دایره سبز سعادت بود.
میوه کال خدا ا آن روز،میجویدم در خواب


آب بی فلسفه می خوردم.
توت بی دانش می چیدم.
تا انار ترکی بر می داشتم،
دست فواره خواهش می شد.


تا چلویی می خواند سینه از ذوق شنیدن می سوخت.
گاه تنهایی صورتش را به پس پنجره می چسباند.
شوق می آمد دست در گردن حس می انداخت.


فکر،بازی میکرد
زندگیچیزی بود،مثل یک بارش عید،یک چنار پر سار.
زندگی در آن وقت،صفی از نور و عروسک بود.
یک بغل آزادی بود.
زندگی در آن وقت،حوض موسیقی بود.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط جوجوخوخو  | 
بزرگ بود
و از اهالی امروز بود
و با تمام افقهای باز نسبت داشت
ولحن آب و زمین را چه خوب می فهمید.


صدایش
به شکل حزن پریشان واقعیت بود
و پلکهایش
مسیر نبض عناصر را
به ما نشان می داد
و دستهایش
هوای صاف سخاوت را ورق زد
ورق زد
و مهربانی را
به سمت ما کوچاند


به شکل خلوت خود بود
وعاشقانه ترین انحنای وقت خودش را
برای آینه تفسیر کرد.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط جوجوخوخو  | 
آسمان آبی تر،
آب آبی تر،
من در ایوان،مریم سر حوض

 

رخت می شوید مریم
برگها می ریزد.
مادرم صبحی می گفت:موسوم دلگیری است
من به او گفتم:زندگانی سیبی است،گازباید زد با پوست
زن همسایه در پنجره اش،تور می بافت،می خواند
من(ودا)می خوانم،گاهی نیز
طرح میریزم سنگی،مرغی،ابری.

 

آفتابی یکدست
سارها آمده اند
تازه لادن ها پیدا شده اند
من اناریرا میکنم دانه،به دل می گویم:
خوب بود این مردم،دانه های دلشان پیدا بود
می پرد در چشمم آب انار:اشک می ریزم
مادرم میخندد
مریم هم.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط جوجوخوخو  | 
من کتابی دیدم واژه هایش همه از جنس بلور
کاغذی دیدم از جنس بهار.
موزه ای دیدم،دور از سبزه
مسجدی دور از آب
سر بالین فقیهی نومید،کوزه ای دیدم لبریز سوال

 

قاطری دیدم بارش انشاء
اشتری دیدم بارشسبد خالی پند و امثال.
عارفی دیدم بارش تننها یاهو.

 

من قطاری دیدم،روشنایی می برد
من قطاری دیدم،فقه میبرد و چه سنگین می رفت.
من قطاری دیدم،که
سیاست می برد(و چه خالی می رفت)
من قطاری دیدم،تخم نیلوفر و آواز قناری می برد

 

و هواپیمایی که در آن اوج هزاران پایی
چاک از شیشه آن پیدا بود...

+ نوشته شده در  ساعت   توسط جوجوخوخو  | 
خورشید،در پنجره میسوزد.
پنجره لبریز برگها شد.
با برگی لغزیدم.
پیوند رشته ها با من نیست.


من هوای خودم را مینوشم
ودر دور دست خودم،تنها،نشسته ام.
انگشتم خاک ها را زیر و رو میکند
و تصویر ی میکشد،تصویری سبز:شاخه ها و برگ ها.


روی باغ های روشن پرواز میکنم.
چشمانم لبریز علف میشود
و تپش هایم با شاخ و برگ می آمیزد.
می پرم،می پرم.


آفتاب،بال هایم را میسوزاند،
و من در نفرت بیداری به خاک می افتم.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط جوجوخوخو  | 

وبلاگ های بچه های چتفور

آدرس وبلاگ هاتونو برام تو نظرات بزارید تا توی لیست بزارم

 

    http://www.chatfor.blogfa.com/              وبلاگ زیبای بچه های چتفور-چت برای ایرانیان

 

http://www.aroosak-kooki.blogfa.com/       وبلاگ زیبای دخترک ساده- قفس تنهایی...

 

http://nedaye-asem0ni.blogfa.com/                وبلاگ زیبای ساره 88 - از نفس افتاده

 

 http://www.esarathayebashari.blogfa.com        وبلاگ زیبای تشره- اسارت های بشری

 

http://www.f-bikas.blogfa.com/                   وبلاگ زیبای فریده001- بن بست

 

http://bluemoon4u.blogfa.com/     وبلاگ زیبای میریاام – به امید تیک خوردن اهدافتان(عشقم)

 

http://menitalyegy.blogfa.com/                    وبلاگ زیبای مرد ایتالیا2- تنهاترین تنها

 

 

http://www.cheshmeyeeshgh.blogfa.com/   وبلاگ زیبای فهد- در راه عشق

 

http://www.ekhsham70.blogfa.com/             وبلاگ زیبای فرنگیز- دل نازک من

 

http://www.sokhanesade.blogfa.com/

وبلاگهای زیبای یکتا- روانشناسی خویش-طنز اسپرسو

http://www.exterazoom.blogfa.com/

 

http://goro.blogfa.com/                            وبلاگ زیبای شادگان-روستای سوخته من

 

http://sheytoonedivoone.blogfa.com/       وبلاگ زیبای لونا- شیطنت دیونه ها

 

http://sedaye--man.blogfa.com/                وبلاگ زیبای ملیکا- صدای من

 

http://2darebia2.blogfa.com/                      وبلاگ زیبای 0742ویاس- عشق پنهان

 

http://berelian111.blogfa.com/                وبلاگ زیبای عس1986- نبسته ام به کس دل...

 

http://amirrahimii.blogfa.com/                 وبلاگ زیبای امیر66- عشق بی پروا

 

http://senatorofhearts.blogfa.com/           وبلاگ زیبای احسان18-گلچینی از بهترین هاااا

 

http://shabrov.blogfa.com/                       وبلاگ زیبای جاوید- شوریده دل

 

http://dorogh-ya-eshgh.persianblog.ir/   وبلاگ زیبای دروغ یه عشقه- دروغ یه عشقه

 

http://sam-a45.blogfa.com/                       وبلاگ زیبای کنجکاو- فقط برای تو

 

http://eshghe-ahouraie.blogfa.com/          وبلاگ زیبای  مجید1988- طرفداران عشق اهورایی

 

http://rubinhood.blogfa.com/                 وبلاگ زیبای رابینهود- زندگی بهت در ارتباطات صمیمانه

 

http://baranbahari000.blogfa.com/              وبلاگ زیبای بارانبهایی

 

http://fratar-az-eshgh.blogfa.com/        وبلاگ زیبای عبدالحمید- کلبه عشق

 

http://bimoghadamee.blogfa.com/        وبلاگ زیبای مهرزاد- بی مقدمه

 

http://ragetalaee.blogfa.com/                وبلاگ زیبای طلا- بارش باران

 

http://esmateeshgh.blogfa.com/       وبلاگ زیبای پانیذ- عاشقترینها

 

http://myprivacy.coo.ir/                 وبلاگ زیبای طاها- خلوت من       

+ نوشته شده در  ساعت   توسط جوجوخوخو  |